عزاداری اقا اراد گل - تاسوعای حسینی
امروز نهار خونه مامان جونم بودیم.بعد از نهار مامان با دوستاش رفت عزاداری و من و بابا و حمید و اراد هم تا مسجد جامع با هم رفتیم وبعد من و اراد از هم جدا شدیم و رفتیم شمع خریدیم وبا اراد برای گرفتن حاجت و شرکت در مراسم عزاداری امام حسین (ع ) برای روشن کردن شمعها.
یکی از قدیمیترین دوستامو تو راه دیدیم و کلی با هم صحبت کردیم ودرد و دل کردیم.اراد هم با پسر دوستم ک اسمش فواد بود دست بدست میرفتن و بعضی وقتا کشتله هم میکردن همو
مامان امسال با من نبود اما جاش خالی بود. دوست دارم مامان خوب و مهربونم
اینم عکسای امروز اراد



اینجا اراد بعد کلی راه رفتن خسته شده گفتم جلوب سوپرمارکت بشینه تا باباش بیاد گفتم بذار از خستگیت ی عکس یادگاری بگیرم ایشونم نامردی نکرد و کلللللی خودش و خسته جلوه داد
ایینه اقا پسمل کوچولوی ما
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


عزاداری اقا اراد گل - تاسوعای حسینی
